سه‌شنبه ۱۰ فوریهٔ ۲۰۰۹

راستي شعر مرا مي خواني ؟

پيش رويم پنجره
در ورايش كوههائي چو آهن استوار
و در من شوق پرواز و رسيدن بر فراز قله ها
اما چرا من قله ها را واضح و روشن نمي بينم
مگر كورم و يا اين كار باد و مه و طوفان است

به هر تقدير بايد رفت ـ بايد ديد ـ بايد علتش فهميد

بال و پر بگشوده ام اكنون - مي پرم تا برگريزم زين مكان

ساعتي ديگر بال و پر بشكسته ام اينجا
حال ديگر علت آن تيرگي را نيك مي دانم
ميله هاي آهني چون غول
در پيش چشمانم پديدارند


ولي من باز شوق پرواز و رسيدن بر فراز قله ها دارم
بدين منظور خسته و رنجور
مي روم در خواب مي شوم آزاد

0 نظرات:

ارسال يک نظر